17 September 2007

ماه تورم

علی رغم قول هایی که داده شد شاهد افزایش قیمتها در ماه تورم ، ماه رمضان هستیم 
این تورم هم به صورت اقتصادی ملت را آزار می دهد هم به صورت جسمی . افزایش کلسترول ، قند ، خرج و ... بالاخره مهمانی الهی حسابی خرج دارد.

یکی از خبرهای جالبی که هر سال قبل از آغاز ماه تورم به گوش می رسد تامین بازار برای جوابگویی به تقاضای مردم است . کجایش جالب است! آنجایی که این ماه ، ماه کم خوری ، ریاضت ، عبادت و... است. اما چه سود ؛ با چشم های بسته هم می شود این افزایش مصرف را دید.

از ترس چاق شدن روزه هم نمی شود گرفت

الهی

درآمد مردم کفاف گذر از این ماه عزیز را نمی دهد .
آه بله پس رمز این همه ریاضت و دست به دعا شدن دراین ماه عزیز این است : تورم مقدس ، لاغری مفرط ، ضعف ، شرمندگی جلوی خانواده ، یاد خدا ، آتش جهنم و ...

تورم قبول ...
عبادت قبول ؟!؟

 

Posted by at 13:32:54 | Permanent Link | Comments (0) |

14 September 2007

جنگ و صلح

 

 

شاید یک رویا باشد یا آرزویی دور و دست نیافتنی. ما از جهان بدون جنگ سخن می گوییم، از جهانی که همه ملت ها با صلح و صفا کنار یکدیگر زندگی می کنند و درست در همین لحظه کشور همسایه ما عراق درگیر جنگ است. ما جهان بدون جنگ را تصور می کنیم اما هیولای جنگ چند قدمی ما خانه کرده است و هر روز چندین قربانی می گیرد. با این حال شعار جهان بدون جنگ را سر می دهیم. چگونه؟ آیا آنان که از صلح دم می زنند، در پی ساختن دنیایی دیگر هستند؟ گمان نکنم. حداقل تجربه های وحشتناک یک قرن اخیر بشر را به سمت نوعی واقع گرایی سوق داده است و در این روزگار اندیشه آرمانشهر دیگر خریداری ندارد. اگر آرمانشهر مارکسیست لنینیست ها در پی جنگ و کشتار محقق می شد، پیش از آن متفکرانی هم بودند که بنیان آرمانشهر خود را بر صلح استوار می کردند، نظیر سوسیالیست های تخیلی و سن سیمون یا قرن ها قبل از آنها، افلاطون در یونان. اما همه این ایده ها شکست خورد.
صلح طلبی حتی یک مکتب فکری مستقل هم نیست که بتوان بر اساس آن برنامه ای را تدوین کرد. شاید بیشتر یک واکنش طبیعی در برابر وحشت از جنگ باشد، آن چنان که گاستون بوتول اصطلاح "انتظار جنگ" را برای توصیف این حالت به کار می برد و در کتاب خود تحت عنوان "جامعه شناسی جنگ" می نویسد: « نگرانی از حمله یک گروه انسانی، جوی ناآرام و نگران کننده ایجاد می کند. »
شاید صلح طلبی برآمده از یک نیاز و یک غریزه انسانی باشد. بشر به صلح نیاز دارد، اگرچه بسیاری از فلاسفه معتقدند که بشر به جنگ هم نیاز دارد و به عبارتی این دو خصلت همواره با انسان بوده و خواهد بود. تاریخ و علوم دیگری همچون روانشناسی و زیست شناسی هم خلاف گفته آنان را ثابت نمی کند. حتی برخی از فلاسفه همچون توماس هابز وضع طبیعی را وضع جنگ می دانند و نه صلح.
با این همه ما بر همان غریزه و نیاز بشر به صلح تکیه می کنیم و از صلح می گوییم، همچنان که پیش از ما نیز کسانی بودند که با اتکا بر همین غریزه شعار صلح طلبی می دادند. اما به گمانم انسان امروز از نسل های پیشین بسیار جلوتر است و برای این پیش افتادن هزینه های سنگینی مانند دو جنگ جهانی را پرداخته است. تجربه این جنگ ها و چندین جنگ کوچک و بزرگی که در این چند دهه اخیر روی داده است، همواره پیش روی انسان معاصر است؛ کافی است تلویزیون را روشن کند یا روزنامه ای را ورق بزند. همیشه چیزی می توان یافت که زشتی های جنگ را به نمایش بگذارد. می توان به این تجربیات هم اتکا کرد. تجربه همین جنگ هاست که اروپای آشفته را تبدیل به اروپای متحد می کند. تجربه بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی است که جهان را بر علیه استفاده از سلاح های اتمی متحد می کند.
به نظر می رسد انسان امروز معنای جنگ را کاملا درک کرده است. حداقل، دیگر ملتی را نظیر آلمان دهه های 1930 و 1940 نمی توان سراغ گرفت که خواهان جنگ و توسعه طلبی باشد. اگر هم جنگی در می گیرد، جنگ میان ملت ها نیست، بلکه جنگ میان حکومت هاست، اما امروز عنصر جدیدی نیز وارد عرصه سیاست جهانی شده است که دست و پای حکومت ها را می بندد و آن افکار عمومی است. پیش از قرن بیست سابقه چندانی نداشته است که ملت ها بر علیه جنگ میان دو ملت دیگر اعتراض کنند و گروه های مردمی راه پیمایی های صلح راه بیندازند، اما امروز افکار عمومی ه شدت در برابر جنگ واکنش نشان می دهد. اگر حکومتی قصد جنگ داشته باشد، ناگزیر از نادیده گرفتن افکار عمومی یا فریب آن است. نادیده گرفتن افکار عمومی به معنای از دست دادن مشروعیت است و از سویی فریب ملت ها هم کار ساده ای نیست. از همین رو جهان هر روز شاهد اعتراض هایی بر علیه لشکرکشی آمریکا به عراق است، اتفاقی که در گذشته کمتر رخ می داد.
در دنیای امروز حتی در شکل انقلاب ها هم تغییر حاصل شده است. روزگاری هر انقلابی مستلزم قصابی نسل ها بود، اما امروز دیگر انقلاب مترادف با کشت و کشتار بی حساب نیست. می توان تغییرات گسترده ایجاد کرد بی آن که نیاز به خشونت باشد، آن چنان که برخی از ملت ها به این مهم دست یافته اند.
به گمانم این موارد موید این است که بشر چندین گام رو به جلو برداشته است. پس می توان به جهان بدون جنگ هم فکر کرد، بدون آن که محکوم به رویاپردازی شد، اگر چه شاید رسیدن به آن نقطه بسیار دور باشد. می توان و می باید از صلح و از زشتی های جنگ نوشت و برای صلح تبلیغ کرد.

 

 

 

Posted by at 16:32:46 | Permanent Link | Comments (0) |

10 September 2007

وقتی آمریکایی‌ها ما را سوسک می‌بینن

  

 

بر اساس اصول و قواعد و قوانین رسانه‌ای، هر چیزی قابل انتشار نیست. ممکن است شما از همجنس‌گراها خوش‌تان نیاید، لابد خیال کرده‌اید آزادید هرچه دل‌تان خواست علیه ایشان بکشید. از سیاه‌پوستان خوش‌تان نمىٰ‌آید، می خواهید علیه ایشان چیزی بکشید. از جمعیت‌های یهودی بدتان می‌آید، لابد خیال کردید آزاد هستید هر چه دل‌تان خواست بکیشد.

آزادی بیان، در رسانه‌ها، آزادی بی‌مسوولیت نیست. آزادی شما نمی‌تواند باعث ایجاد ناراحتی قومیت‌ها و گروه‌های اجتماعی بشود. اگر مثلا فلان دوست عزیز از جمهوری اسلامی و گروه‌های افراطی دل خوشی ندارد، آیا دلیل می‌شود کل مسلمان‌های ایران را مورد اهانت قرار دهد؟

می‌فهمم که هر کسی اسم رسانه‌های آزاد غربی و آزادی بیان را می‌شنود خیال می‌کند جماعت آزاداند هر چه می‌خواهند بگویند! زهی خیال باطل! ماجرا سر خودسانسوری نیست، ماجرا سر آزاد بودن یا نبودن نیست. فراموش نکنید که آزادی مفهومی نسبی است و به زمان و مکان و هزار و یک عامل دیگر مربوط می‌شود. عرف، سنت، اعتقادات عمومی، قوانین و ... شاید محدود کننده آزادی باشند ولی به هر صورت وجود دارند.

می‌توان پذیرفت که تلاش ما برای فراتر بردن مرزهای آزادی فعلی است، ولی یادمان نرود که به هر صورت مرزی وجود خواهد داشت.

 


 

کاریکاتور مطبوعات یا به عبارت بهتر، کارتون ادیتوریال گاهی باعث سوتفاهم‌های بزرگی می‌شود. وقتی کارتونیست در بیان هدف خود اغراق می‌کند و ممکن است از رعایت بعضی نکات ژورنالیستی غافل بماند. در روز ۴ سپتامبر اخیر، روزنامه کلمبوس دیسپچ کارتونی چاپ کرد که ایران را به صورت دهانه چاه فاضلابی نشان می‌داد که سوسک‌ها از آن به سوی کشورهای همسایه روان بودند. بر روی دریچه چاه فاضلاب ایران، با خط ملایم‌تری نوشته شده:افراطگرایی

مایک رامیرز کارتونیست معروف آمریکایی و برنده جایزه پولیتزر که کارهایش معمولا به طور همزمان در ۴۵۰ روزنامه دنیا منتشر می‌شود خالق این اثر بود.

گروه‌های مختلف ایرانی-آمریکایی به انتشار این اثر اعتراض کردند و آن‌را اهانت به مردم ایران برشمردند.

چون مایک رامیرز را می‌شناختم تصمیم گرفتم قبل از داغ کردن با خودش حرف بزنم.

از مایک پرسیدم که آیا می‌داند کارش باعث ایجاد سو تفاهم شده، چه در میان ایرانیان ساکن سرزمین مادری و ایرانیان خارج از کشور، از جمله لس آنجلس که خودش ساکن آنجاست؟

-می‌گوید او خواسته نشان دهد که دولت ایران از طریق حمایت از گروه‌های تندرو منطقه گسترش دهنده خشونت و تشنج است و این کار را چند ماه پیش کشیده بود، وقتی رسانه‌ها شواهدی از دخالت‌های دولت ایران در منطقه و ارسال اسلحه به شورشی‌های عراق و افغانستان و حزب‌الله لبنان منتشر کرده بودند.

رامیرز گفت که هدفش به هیچ وجه اهانت به مردم ایران نبوده و خواسته است با این نماد سیاست‌های ایران را نقد کند، به طور کامل به کاری که کرده معتقد است و پایش هم می‌ایستد
 
 
 
 
Posted by at 12:22:23 | Permanent Link | Comments (0) |

03 September 2007

تغییرات ناگهانی در سپاه

 
 
 
 
آچمز کردن رحیم صفوی به این راحتی‌ها نبود. وقتی ایران آندکی تهدید را حس کرده، و فرمانده نیرویی به بزرگی سپاه به همین راحتی جابجا شده باشد، نمی‌توان گفت که هیچ خبری نیست و فقط پایان دوره ۱۰ ساله فرمانده قبلی بوده و الی ماشالله.

این تغییرات همزمان ترکیب جدید شبه نظامی در وزارت کشور علامت خوبی نمی‌تواند باشد.

اگر اشتباه نکرده باشم، سه سال پیش در میزگردی در دانشگاه تورنتو، بحث بر سر آینده ایران بود، بحث را به سپاه کشاندم و برنامه‌هایش. جابجایی‌های اخیر اگر بر اساس نشانه‌شانسی تفسیر شود، می‌تواند بیان کننده شرایط پرفشاری باشد که در انتظار ماست. گفتم که سپاه برای قدرت گرفتن در کشور برنامه دارد و از طریق کسانی چون ذوالقدر دنبال گسترش سیطره‌اش می‌باشد...

کنترل شدید فضای داخلی در زمان وجود یا احتمال بروز زد و خورد نظامی، فقط از دست سپاه بر می‌آید. بخش‌هایی از سپاه که از خشونت جزیی از وجودشان بوده است. وقتی سرداری احمدی‌مقدم فرمانده نیروی انتظامی شد، دوستی که می‌شناختش گفت: یا حضرت عباس!

آمدن سردار جعفری که گویا متخصص جنگ‌های نامنظم است می‌تواند با تغییرات زیادی در بافت فرماندهی سپاه نیز همراه باشد. شاید خیلی از فرماندهان برای کاندیداتوری مجلس استعفا دهند یا مجبور به استعفا شوند، یا مامور به خدمت در وزارت‌خانه‌های دیگرشان کنند. یکهو دیدی کلی معاون وزیر سپاهی در نامربوط‌ترین وزارت‌خانه‌ها سر وکله‌شان پیدا شد.

شناخت جماعت مطبوعاتی از این سردار جعفری زیاد نیست و شباهت‌های اسمی تا همین لحظه کلی کار دست همه داده است. باید دید که تغییرات احتمالی کی و کجا روی خواهد داد.

بعضی‌ها هم می‌گویند آمدن جعفری برای فشار آوردن به نیروهای دشمن قبل از ورود به خاک ایران است. کاری که گویا در دوران جنگ موفق شده بارها سر عراقی‌ها بیاورد. اقتصادی شدن بسیاری از سران سپاه هم در سال‌های اخیر و فاصله گرفتن‌شان از روحیه‌ای که در سال‌های جنگ داشته‌اند هم شاید عاملی برای تکان دادن بدنه سپاه بوده است. این فقط حدس و گمانه است. فقط باید صبر کرد...


نیک‌آ‌هنگ

 

 

Posted by at 17:48:17 | Permanent Link | Comments (0) |

30 August 2007

در آستانه ی سالمرگ فرهاد

 

 

 

مقدمه : در آستانه 9 شهریور سالگرد در گذشت فرهاد مهراد ، خواننده جریان ساز و توانای موسیقی پاپ ایران ، یاداشت زیر را یکی از دوستان من که از علاقمندان جدی موسیقی فرهاد است برای انتشار در اختیارم قرار داده است .


" " از وقتی که یادم میآد عاشق تلویزیون بودم. مادرم میگه، وقتی خیلی بچه بودم و هنوز حرف نمیزدم بهترین راه برای جلوگیری از گریه‌های من این بود که "من رو جلوی تلویزیون روشن بخوابونن، بعد میتونستن به همه کاراشون برسن. ولی این عاشق تلویزیون مدتیه که دیگه تلویزیون جمهوری اسلامی رو نگاه نمیکنه. خیلیا دلیلش رو ازم پرسیدن و خیلیای دیگه هم براشون خیلی عجیب بود وقتی فلان شوخی که باهم میکردن رو متوجه نمیشدم "مگه ((فلان فیلم)) رو نگاه نمیکنی؟" در جواب این دوستان باید بگم که مساله من خیلی گستردست. از اینکه دیگه دروغهای اخبار تلویزیون حالم رو بهم میزنه، از این‌که از برنامه های زنده تلویزیونی و مصاحبه های خیابونی از پیش طراحی شده خسته شدم. از اینکه از فیلمهایی که دختر و پسر فیلم، اول خواهر برادرند و آخر فیلم باهم عروسی میکنن، حوصلم سر رفته. از این‌که در شوخی‌هایی که در چند سال اخیر در برنامه‌های مثلا طنز تلویزیون میشه، چیزی جز اضمحلال روز بروز فرهنگ ایران و ایرانی چیزی نمیبینم تا جایی که زبان برره‌ای بشه زبان جاری مملکت، و خیلی چیزای دیگه. ولی موردی که باعث شد این چند خط رو بنویسم مورد دیگه ‌ای بود.

چند روز پیش از برادرم شنیدم که در تلویزیون برنامه‌ ای با نام "یک شب مهتاب" پخش میشه که اتفاقا آهنگ تیتراژ اولش آهنگ معروف "یه شب مهتاب"، با شعری از شاعر مورد علاقه من " احمد شاملو " و آهنگسازی و خوانندگی آهنگساز و خواننده ی مورد علاقه من " فرهاده " . شنیدن این مطلب من رو یاد دوران کودکی و نوجوانی‌ام انداخت. اون‌موقعی که برای اولین بار در سن هشت سالگی آهنگ‌های فرهاد رو شنیدم و برای تمام عمرم شیفته‌ ی اون شدم. اونموقع که نه تنها تلویزیون که حتی رادیو هم آهنگی از فرهاد پخش نمیکرد. اونموقع که فرهاد اجازه انتشار آلبوم "جمعه" رو نداشت و در نهایت، دیگری و بدون اجازه ‌ی او و با تغییر نام آلبوم به "وحدت" (1) مجوز انتشار گرفت و خدا میدونه که چقدر به جیب زد. اونموقع که قرار بود آلبوم "خواب در بیداری" بعد از 15 سال اجازه انتشار بگیره و ما برای خرید آلبوم روزشماری میکردیم. اونموقع که آلبوم "برف" فرهاد بعد از قطع امید فرهاد از دولتمردان ایران در آمریکا منتشر شد که مشت محکمی بر دهان یاوه‌گویان باشه (2) و.... و اون‌موقعی که برای بار اول در زندگیم از رادیو آهنگی از فرهاد رو شنیدم . درست یادمه 9 شهریور 1381 بود و رادیو " یه شب مهتاب " رو پخش کرد و اولین چیزی که از ذهنم گذشت این بود که " فرهاد مرد " . بله فرهاد در همان‌روز در پاریس مرده بود و در همانجا نیز خاک شد .

از آنروز به بعد، بارها و بارها آهنگ‌های متفاوتی از فرهاد رو از رادیو شنیدم و هر بار از مسئولین رادیو و تلویزیون و آنهایی که چنین سیاستگذاریهایی رو میکنن بیشتر و بیشتر دلگیر شدم. تا اون زمان که این خبر رو در مورد برنامه "یک شب مهتاب" شنیدم و دوباره دیدم که چه ظلمی به این مرد شده. گذشته از تمام مطالبی که گفتم، حتی اگه قانونا هم اصل بر این نباشه که وقتی آهنگی را با اجازه یا بی‌اجازه ‌ی کسی به عنوان آهنگ تیتراژ یه برنامه اونم در رسانه ‌ی مثلا ملی پخش میکنی باید اسمی هم از او بیاری، اخلاقا چی؟ نه اسمی از شاعر، نه اسمی از آهنگساز و نه حتی نامی از خواننده برده نشده شاید مردم فکر کنن که فلان دلقک تلویزیون یا اون مجری که فکر میکنه برای زیبا شدن باید ابروهاشو مثل دخترا درست ‌کنه و معلوم نیست چطوری این تلویزیون ارزشی!! اجازه مجری‌گری بهش داده این آهنگ رو درست کردن و شعرش رو گفتن؟!

همه این‌ها یادم اومد و یادم اومد "اون‌هایی" که خودشون رو خدای موسیقی و ادب و هنر می دونن و کتاباشون، آلبوماشون و بقیه ی آثارشون به سرعت مجوز میگیره، گر و گر کنسرت و نمایشگاه و سخنرانی میذارن و هی پشت سر هم آثارشون از رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی پخش یا تو اون تبلیغ میشه خیلی به خودشون ننازن که جای خیلیای دیگه که بسیار از "اونها" بزرگترند خالیه و شاید اگر اجازه‌ ی کار، گزینشی نبود نامی هم از "اونها" برده نمیشد. " "

سیامک احسانی

شهریور86


 

Posted by at 16:02:29 | Permanent Link | Comments (0) |

26 August 2007

اعتراض به "اخراج" اساتید دانشگاه تهران

 

 

 

 

انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران با صدور بیانیه‌ای نسبت به "اخراج" استادان باسابقه این دانشگاه اعتراض کرد

در بخشی از بیانیه این انجمن اسلامی آمده است: "در دوسالی که از به قدرت رسیدن صاحب منصبان جدید می‌گذرد، دانشگاه تجربه تلخ روزهای فشار و تحدید را تجربه می‌کند. زمزمه‌های انقلاب فرهنگی دوم، حذف اساتید دگراندیش و اسلامی کردن دانشگاه از زبان تازه به قدرت رسیده‌ها به گوش می‌رسد".

به گزارش نوروز، این بیانیه با یادآوری دربند بودن شماری از دانشجویان و نیز بازنشستگی "اجباری" برخی اساتید می‌افزاید: "همین دیروز بود که تعدادی از اساتید برجسته حقوق و علوم سیاسی به حکم بازنشستگی خانه نشین شدند. دکتر درودیان استاد صاحب کرسی حقوق مدنی ایران، دکتر رییس طوسی استاد صاحب کرسی اقتصاد سیاسی نفت و دکتر ساعی استاد صاحب کرسی مسائل جهان سوم، مشمول حکم بازنشستگی شدند. هنوز درد این خانه‌نشینی تسکین نشده بود که اینک اخباری در مورد اخراج سه تن از اساتید دیگر صاحب کرسی علوم سیاسی شنیده می‌شود. دکتر بشیریه، دکتر سمتی و دکتر شاهنده".

انجمن اسلامی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران خاطرنشان می‌کند: "این سه استاد صاحب کرسی در دانشگاه که در یک سال اخیر به واسطه فرصت مطالعاتی در دانشگاه های خارج از کشور به تحصیل یا تدریس مشغول بوده اند اینک که به سر کار بازگشته‌اند تا به تدریس بپردازند با حکم اخراج به دلیل غیبت مواجه شده‌اند".

این انجمن مسئولان را در برابر این پرسش قرار می‌‌دهد: "آیا اساتیدی که بعضا با هزینه شخصی به مسافرت رفته تا دانش خود را به سطح دانشگاه های دنیا برسانند باید اینگونه برخورد شود؟ سوال اصلی این است که اگر قرار است هر روز یکی از اساتید علوم سیاسی به بهانه‌ای از دانشگاه خارج شوند بهتر نیست رشته علوم سیاسی در ایران تعطیل شود تا کسی به زحمت اخراج و بازنشسته کردن نیز نیفتد؟

 


Posted by at 13:17:14 | Permanent Link | Comments (0) |

25 August 2007

هاله خاکستری

 

 

نگرانی جدیدی در حال شکل گیری است، در شيوه مدیریت رئیس جمهور اين هيات‌وزيران نيست كه در راس قوه مجريه است. وزيران او در واقع بر صندلیهای کابینه نشسته اند نه بر کرسی های کابینه .طي همين برنامه‌هاست که جوان ناکام دولت، جوان اول صنعت ايران مي‌شود و در مقام مديريت پارس‌خودرو پيشنهاد ادغام شركت‌هاي خودروسازي را مي‌دهد و سرانجام وزير تغيير مي‌كند.

تاریخ گواهی میدهد که گاهی برخی دوستان و حامیان آسیبی بیش از دشمنان وارد میکنند.

بر گرد برخی زمامداران , سازمانی گسترده یا محدود اما غیرقابل کنترل حلقه زده و در زیر سایه قداست ایشان امنیت یافته و بی نیاز از ضابطه تصمیم سازی میکند. اما این حاشیه چگونه ایجاد میشود و چه پیامدهایی دارد؟

باید گفت : اعتماد به زمامداران و جایگاه مقدس ایشان , وابستگان و نزدیکان زمامداران را نیز به طیف معتمدین ملی میکشاند.

از سوی دیگر ترس و طمع در کنار مصلحت اندیشی باعث میشود که درمقابل انحراف زمامداران , سکوت اختیار کردن هم نوعی حمایت تلقی گردد.

جالب تر از شکل گیری هاله خاکستری , شکل گیری فرآیند احاطه است بگونه ای که باعث میشود زمامداران به اطلاعات دقیق و اخبار واقعی به سادگی دست نیابند.

وجود مقتدرانه زمامدار بخصوص در جوامع انقلابی که در مرحله گذار از یک نظام حذف شده به یک نظام تولد یافته قرار دارند , ضروری است اما به تدریج و با ایجاد ثبات در حوزه قوانین ضرورت قانون پذیری بیشتر شده و عدول ازآن موجب سلب اعتماد عمومی و پیدایش نقاط مبهم در بافت تشکیلاتی نظام میگردد.

نگاهی به رخدادهای امروز نشان میدهد که هاله خاکستری یک نگرانی غیر واقعی نیست .

هر سال در سالگرد تشكيل كابينه نام چند وزير و مدير خط می خوردوشایددر پایان اين چهار سال جز رئيس و چند مشاور ارشد دولت نام و نشاني از آن كابينه‌اي كه در سال 1384 به سختي از مجلس راي اعتماد گرفت، نماند.

نگرانی جدیدی در حال شکل گیری است : در شيوه مدیریت رئیس جمهور اين هيات‌وزيران نيست كه در راس قوه مجريه است. وزيران او در واقع بر صندلیهای کابینه نشسته اند نه بر کرسی های کابینه و رئیس جمهور , رئيس دو دولت است: دولت پيدا و دولت پنهان. دولتي كه ما مي‌بينيم و دولتي كه ما نمي‌بينيم.

حاشیه دولت اصلي‌ترين مديران دولت هستند كه فراتر از وزرا بر امور قانوني، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجرايي كابينه اشراف دارندو از دولت آشكار قدرتمندترند. ظاهرا طرح‌ها و حرف‌ها از اين دولت سايه بيرون مي‌آيد. طي همين برنامه‌هاست كه ستاد رايحه خوش‌خدمت شكل مي‌گيرد و دبیر ستاد اگر نتوانست جوان اول شوراي شهر شود جوان اول صنعت ايران مي‌شود و در مقام مديريت پارس‌خودرو پيشنهاد ادغام كليدي شركت‌هاي خودروسازي را مي‌دهد و سرانجام معادلا‌ت وزارت صنايع چنان دگرگون مي‌شود كه وزير تغيير مي‌كند.

ادامه چنین وضعیتی به صلاح هیچ کس نیست و برای رفع نگرانیها باید حاشیه رئیس جمهور از هاله خاکستری بیرون آمده و شفاف برنامه بدهد و جایگاه خود را در ساختار قانونی کشور تعیین کند.خواهیم دید که قدرت حاشیه رئيس‌جمهور در نهان بودن آن است

 

Posted by at 15:42:27 | Permanent Link | Comments (0) |

شانگهاي

 

 

براي كساني كه اخبار برگزاري نشست سازمان همكاري هاي منطقه‌اي شانگهاي را پيگيري مي كردند، جاي خالي يك خبر بسيار محسوس بود : ‌ملا‌قات احمدي‌نژاد وپوتين

 

 

ايـن درحـالـي اسـت كـه در ماه‌هاي گذشته، برخي رسانه‌هاي داخلي اختلا‌ف ميان بوش و پوتين را با بزرگ نمايي هاي خاص منعكس و آن را نشانه‌اي از شكست سيـاست‌هاي آمريكا در منطقه و وجود پتانسيل هاي قابل توجه براي همكاري ايران با روسيه دانسته اند.

 

اين رسانه ها كه حامي سياست هاي خارجي دولت نهم در برابر منتقدان هستند، با تكيه بر همين فرضيات، گسترش روابط با روسيه و سكوت در برابر رفتار مشمئز كننده روسيه نسبت به پرونده هسته‌اي ايران و پروژه نيروگاه بوشهر را توجيه مي كردند.

 

البته برخي از مشاوران رئيس جمهور ايران تلا‌ش كردند كه اين عدم ملا‌قات را يك امر عادي جلوه دهند. اما هر كسي مي داند كه در شرايط فعلي، ديدار دو رئيس جمهور مي توانست پيام هاي مهم سياسي براي قدرت هاي منطقه اي و جهاني ارسال نمايد و عدم ملا‌قات نيز مفاهيم خاص دارد. زيرا از يك سو تا آغاز دور بعدي بررسي ها نسبت به پرونده هسته اي ايران توسط قدرت هاي جهاني، زمان زيادي باقي نمانده و از سوي ديگر ، در شرايط فعلي كه روسيه بر سر موضوع استقرار سيستم دفاع موشكي با آمـريكا مشكل دارد، فرصت مناسبي در اختيار ايران قرار داشت تا از نياز روسيه به همكاري ايران استفاده و در برابر امتيازات فراواني كه تاكنون نصيب آن كشور شده است امتيازاتي به نفع كشورمان اخذ شود. در اجلا‌س سازمان شانگهاي، روساي جمهور چين و روسيه ديدار كردند تا رسيدن حجم مبادلا‌ت اقتصادي دو كشور به 40 ميليارد دلا‌ر را قطعي كنند. برخي خبرگزاري ها نيز از موضع مشترك ايران ، روسيه و چين عليه اقـدامـات آمــريكـا در منطقـه خبـر دادند. بخشي از سخنراني آقاي احمدي نژاد در اين اجلا‌س هم به موضوع سپر دفاع موشكي آمريكا اختصاص داشت كه اصلي ترين دغدغه روسيه در شرايط فعلي مي باشد. به عبارت ديگر، برنده اصلي اين اجلا‌س روسيه بود كه توانست زمينه گسترش روابط اقتصادي با قدرت بزرگي همچون چين را فراهم و در ضمن از دو قدرت منطقه‌اي و جـهــانــي-ايــران و روسيـه - اظهـارات و بيانيه‌هايي عليه آمريكا اخـذ و نهـايتا شرايطي ايجاد كند كه با كارتهاي متعدد وارد مذاكره و بازي با آمريكا شود و همچون هميشه با فرصت طلبي هاي ويژه خود، به قيمت زير پا گذاردن مـنـافـع سـايـر كـشورها، به منافع بيشتري دسترسي پيدا كند.

 

در حالي كه ايران مي‌توانست هرگونه اظهارنظر در مورد موضوعاتي كه بيش از درگيـري ايران و امريكا، به درگيري‌هاي روسيه و امريكا مرتبط است را به حصول اطمينان از موضع‌گيري مشابه روسيه نسبت بـه مهمتـريـن چـالـش كنوني در سياست‌ خارجي ايران يعني پرونده هسته‌اي ايران موكول نمايد.

 

عدم ملا‌قات احمدي نژاد با پوتين، اگر به خاطر عدم درخواست طرف ايراني باشد مي‌تواند موجب انتقاد از برنامه‌ريزان اين سفر شود. زيرا اين اجلا‌س يكي از بهترين فرصت‌ها و شايد تنها فرصت باقيمانده تا بـرگـزاري نـشـسـت‌هـاي شـوراي امـنـيت، شوراي حكام و گروه 1+5 در مورد پرونده هسته‌اي ايران بود كه ايران مي‌توانست از آن براي پيگيري بعضي از حقوق مسلم ايران در پروژه‌هاي هسته‌اي استفاده نمايد.

 

البته روسيه قبلا‌ً عدم همراهي خود با ايران را ثابت كرده است اما به هر حال مذاكره مستقيم با پوتين در اين اجلا‌س مي‌توانست روشن كننده بسياري از حقايق باشد.

 

از سوي ديگر، اگر هيأت ايراني مترصد ملا‌قات با پوتين بوده و طرف روسي با محـاسبات فرصت طلبانه، از پذيرش آن خـودداري كـرده بـاشـد، اين موضوع نيز مفاهيم خاصي دارد و غفلت از آن، به معناي غفلت از برخي حوادث قطعي در آينده خواهد بود.

 

در اين مورد، سخن بسيار است كه شايد بهتر باشد پيگيري آن به زماني موكول شود كه مسئولا‌ن دستگاه ديپلماسي خارجي ايران، با ارائه توضيحات لا‌زم، برخي از شائبه‌هاي موجود در اين مورد را برطرف كرده باشند.

 

 

 

 

Posted by at 15:38:42 | Permanent Link | Comments (0) |

19 July 2007

اعطای نشان شوالیه به فاطمه رجبی





ما ایرانی ها در زدن "مُشت محکم بر دهان استکبار" در دنیا بی نظیریم! حداقل تاریخچه چند سال اخیر این رو تایید می کنه.


اون چیزی که ما ایرانیها رو از سایر انقلابیون جهان متمایز می کنه ، تاکتیک "مُشت زنی" ماست. اینکه معمولا "مُشت اول" رو ما می زنیم! : انواع تظاهرات و شعارها ، هجوم به سفارتخانه ها و گاها تسخیر آنها ، پافشاری روی قضیه هسته ای ، نفی هولوکاست و...تنها گوشه هایی از افتخارات ماست. البته عکس العمل دفاعی بدی هم نداریم: مثلا در پاسخ به جنایت روزنامه دانمارکی ، اسم شیرینی دانمارکی رو کلا عوض کردیم و حالشون رو گرفتیم! یا در جواب به فیلم موهون ۳۰۰ ، با ساخت یک فیلم کوتاه مستند ، لرزه بر اندام کمپانی"Warner Bros" انداختیم!

اما حتما در خبرها شنیده اید که ملکه الیزابت دوم با یک اقدام انتحاری در روز تولدش ، به سلمان رشدی نویسنده کتاب "آیات شیطانی" لقب شوالیه داده که احساسات مسلمین جهان رو جریهه دار کرده است. من فکر می کنم که حکومت اسلامی ایران داره کوتاهی می کنه!! تعجب می کنم چرا تظاهراتی ، جنجالی ، چیزی در این مورد راه نیافتاده؟! حرفهای سخنگوی وزارت امور خارجه کافی نیست. لگد دندان شکن ایران به این اقدام باید انقلابی و غافلگیر کننده باشد. چطور...؟!



آقا مگر ما از اینگونه نوابق در مملکت خودمان کم داریم؟ همین "فاطمه رجبی"...آخه مگه چیش از سلمان رشدی کمتره؟ ادیب و اندیشمند نیست که هست... جسور و ساختارشکن نیست که هست... پیرو سبک رئالیسم جادویی(!) نیست که هست... در توهین به عقاید دیگران خبره نیست که هست...! با وجود تمام این توهینها مورد حمایت خواص نیست که هست... فقط حکم اعدامش صادر نشده که احتمالا بزودی میشه! تازه در وجود ایشان خصایص و کراماتی هست که حتی در "سلمان رشدی" ملعون هم یافت نمی شود: مثلا استفاده از تلفن همراه برای فحاشی و مخصوصا فرستادن SMS های ناموسی برای عماد افروغ! مگر یک شوالیه دیگه چی میخواد؟!؟ به نظر من تاخیر جایز نیست و رهبر فرزانهء انقلاب باید با اعطای لقب شوالیه به خانم فاطمه رجبی ، ضربهء استاد(!) را بر دهان الیزابت دیو-صفت بکوبد.



در ضمن ، در راستای همین طرح گوش مالی ایادی استکبار ، تا قبل از اینکه حکام سایر ممالک کفر یادشان بیافتد که به مزدورانشان نشان اعطا کنند ، باید پیش دستی کرده و به همسر فداکار خانم فاطه رجبی ، غلام حسین الهام ، یار و غمخوار همیشگی محمود احمدی نژاد ، عنوان سامورایی اهداء گردد. حالا اگر لقب شوالیه یا سامورایی نشد، شاید لقب "ره" هم کفایت کند! باشد که استکبار جهانی را ضربه فنی کنیم. والسلام.

Posted by at 13:07:33 | Permanent Link | Comments (0) |

11 July 2007

اینجا تاکستان

 
 
          
 
 در تاکستانم. تازه از آقچه کند برگشته ام. با اهالی روستا حرف زدم. مردم از ازدحام مامورانی می گویند که برای سنگسار جعفر کیانی اعزام شده بودند
        
مردی می گوید : خبر از قزوین اگر نیم ساعت زودتر رسیده بود حکم، اجرا نمی شد! می رسم خبر؟ یعنی چه؟ می گوید ظاهرا از آنجا خبرآورده بودند که حکم اجرا نشود! ولی دیر رسید.
 
دلم نمی آید بگویم : چه ساده ای مرد! حالم بد است. و شنیده ام در تهران سخنگوی قوه ی قضائیه از استقلال قاضی سخن گفته است! هم ایشان چندی پیش از بخش نامه رئیس قوه ی قضائیه نگفته بودند؟ واینکه این حکمها نه صادر می شود و نه اجرا؟
 
خونهای خشکیده بر گودال جعفر هنوز تازه اند و دستکشهای خونی مجریان و سیگارهای افرادی که معلوم است چقدر عصبی بوده اند... و ....
 
در تاکستانم. سه سال یش هم برای مریم .ع. به اینجا آمدم. او محکوم به اعدام بود و الان در گوشه ای از این شهر دارد مثل همه ی ما - و شاید کمی سخت تر- زندگی می کند.

مکرمه در زندان قزوین حال خوشی ندارد. ظاهرا دیروز خبر راشنیده است و خواسته که خود زنی کند اما نگذاشته اند.
چه کسی تضمین می کند این زن سنگسار نخواهد شد؟ چه کسی تضمین می کند که استقلال قاضی این بار نیز جلوی تضمینهای دیگر قد علم نخواهد کرد؟
 
در دادگستری تاکستان نگاه ها همه خاکستری است





Posted by at 15:03:44 | Permanent Link | Comments (0) |